توسل توحید یا شرک؟

1. توسّل مردى نابینا به رسول خدا (صلى الله علیه وآله)

ترمذى در صحیح خود از عثمان بن حنیف نقل مى کند که مردى نابینا به محضر رسول خد(صلى الله علیه وآله) آمد و عرض کرد: اى رسول خدا! از خدا بخواه تا مرا شفا دهد (اُدع الله أن یعافینى).
حضرت فرمود: «إن شئتَ دعوتُ، و إن شئتَ صبرتَ فهو خیر لک; اگر بخواهى برایت دعا مى کنم واگر صبر کنى براى تو بهتر است».
مرد گفت: مى خواهم برایم دعا کنى.
رسول خد(صلى الله علیه وآله) به او دستور داد وضوى کامل و خوبى بگیرد و آنگاه این دعا را بخواند: «أللّهم إنّى أسألک وأتوجّه إلیک بنبیّک محمّد نبىّ الرّحمة; یا محمّد! إنّى توجّهت بک إلى ربّی فی حاجتی هذه لتقضى لی، أللّهم فشفّعه فىّ ; خدایا! من تو را مى خوانم و به واسطه پیامبرت محمد که پیامبر رحمت است به سوى تو توجّه مى کنم. اى محمّد! من به واسطه تو به پروردگارم براى برآوردن حاجتم توجّه نمودم تا حاجتم برآورده شود، پس خداوندا او را شفیع من (براى برآوردن حاجتم) قرار ده!».(15)
حاکم نیشابورى نیز، پس از نقل این حدیث، تصریح مى کند این حدیث برابر شرایط بخارى و مسلم حدیث صحیحى است، هر چند آنها، این حدیث را نقل نکرده اند(16) و مطابق نقل مسند احمد آن مرد دستور پیامبر را انجام داد و شفا یافت.(17)

2. دعا براى رفع خشکسالى

در صحیح بخارى از انس بن مالک (صحابى معروف رسول خد(صلى الله علیه وآله)) نقل شده است که سالى در مدینه قحطى و خشکسالى شد; پیامبر مشغول خواندن خطبه نماز جمعه بود که مردى عرب ایستاد و عرض کرد: «یا رسول الله هلک المال وجاع العیال، فَادْعُ الله لن; اى رسول خدا اموال ما نابود شد و خانواده ما گرسنه اند، در پیشگاه خدا براى ما دعا کن».
رسول خد(صلى الله علیه وآله) دستان مبارکش را به سوى آسمان بلند کرد و در آن حال، هیچ اثرى از ابر در آسمان نبود، به خدایى که جان من در
دست اوست، هنوز دستانش را پایین نیاورده بود که ابرهایى همانند کوه آشکار شد و هنوز آن حضرت از منبر خطابه پایین نیامده بود
که باران شروع به باریدن کرد، تا آنجا که آب باران از محاسن
شریفش سرازیر شد. بارش باران در روزهاى بعد تا یک هفته ادامه داشت، و در جمعه بعد از آن حضرت خواستند دعا کند تا باران بازایستد!».(18)
توسّل به پیامبر(صلى الله علیه وآله) قبل از حیات و پس از وفات آن حضرت 
آیا این مرد عرب با گفتن یا رسول الله و با تقاضاى دعاى باران کافر و مهدورالدم شد؟!

پنجم: توسّل به  پیامبر(صلى الله علیه وآله)  قبل از حیات وپس از وفات آن حضرت

گاه وهّابیون در برابر آیات و روایاتى که جواز توسّل به پیامبر(صلى الله علیه وآله) را ثابت مى کند، هنگامى که در بن بست قرار مى گیرند مى گویند این ها مربوط به زمان حیات آن حضرت است و پس از وفات رسول خد(صلى الله علیه وآله) توسّل جایز نیست، چرا که پیامبر(صلى الله علیه وآله) از دنیا رفته (إِنَّکَ مَیِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَّیِّتُونَ )(19) و دیگر صداى ما را نمى شنود; لذا خواندن آن حضرت و توسّل به وى شرک است. در پاسخ مى گوییم:

1. چرا شرک !

نکته اوّل آن است که بر فرض که پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اولیاى الهى صداى ما را نشنوند تا به آنان توسّل جوییم، چرا این عمل شرک باشد؟ حداکثر اشکالى که این عمل دارد، آن است که این کار، لغو و بیهوده است. یعنى شما از کسانى کمک مى جویید و متوسّل مى شوید که
صدایتان را نمى شنوند و جایگاه شما را نمى بینند و از حال شما بى خبرند! بنابراین لغو و بیهوده است چرا شرک؟ مانند آن که شما به دیوارى خطاب کنى و پیوسته بگویى: «مرا سیراب کن» کسى که از آنجا مى گذرد به شما مى گوید چرا کار لغوى انجام مى دهى؟ به بیان دیگر: چگونه توسّل جستن به آن حضرت(صلى الله علیه وآله) در زمان حیاتش جایز و مورد ترغیب خداوند است، ولى پس از وفاتش تبدیل به شرک
مى شود؟ توسّل در زمان حیات علامت ایمان و پس از مرگ او نشانه شرک است؟!
بنابراین، چه در کنار قبر رسول خد(صلى الله علیه وآله) از آن حضرت بخواهى (باذن الله) بیمار شما را شفا دهد و یا از آن حضرت بخواهى که از خداوند شفاى بیمارتان را طلب نماید ویا براى شمااستغفارکند، شرک نیست! زیرا در  هر  دو  حال،  شما  آن حضرت را مستقل در تصمیم گیرى و در عرْض خداوند نمى دانید و اگر هم پیامبر خد(صلى الله علیه وآله)صدایت را نشنود، فقط کار بیهوده و لغْوى از شما سرزده است، نه عمل شرک آمیز.
متأسفانه متهم کردن دیگران به شرک براى وهابى ها مثل آب خوردن است هر کس را که به آن حضرت توسّل جوید، با چماق شرک مى کوبند و همه آثار شرک را بر او بار مى کنند، تا آنجا که جواز قتل او را صادر مى نمایند، همان گونه که دنیا شاهد است، جمعى از وهابیون با همین اندیشه در کشورهاى پاکستان، عراق، افغانستان و... شب و روز به کشتار مسلمین مشغولند و گاه با عملیات انتحارى صدها تن را به خاک و خون مى کشند; با آنکه این بى گناهان مسلمانند، شهادتین بر زبان جارى مى کنند و به اصول و فروع دین اسلام پایبندند و اهل قبله اند; امّا به جرم توسّل به اولیاى الهى توسط گروهى که خود را مسلمان مى پندارند به قتل مى رسند. همین خشونت ها و کشتارها چهره اسلام و مسلمین را در دنیا زشت و ناپسند و نفرت انگیز جلوه داده است.

2. توسّل به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) قبل از حیات

حاکم نیشابورى در کتاب «مستدرک» خود از عمر بن خطّاب از رسول خد(صلى الله علیه وآله) نقل مى کند که آن حضرت فرمود: «هنگامى که حضرت آدم مرتکب خطا گردید، به خداوند عرض کرد: «یا ربّ أسالک بحقّ محمّد لمّا غفرت لی ; پروردگارا از تو مى خواهم به حقّ محمد گناه مرا ببخشى». خداوند به آدم فرمود: «اى آدم! چگونه محمد را شناختى در حالى که هنوز او را نیافریدم». آدم عرض کرد: «پروردگارا! هنگامى که مرا آفریدى، به بالاى سرم نگاه کردم، دیدم بر ستون هاى عرش نوشته است «لا اله الاّ الله، محمّد رسول الله» و من دریافتم که محمد(صلى الله علیه وآله) بهترین مخلوق نزد توست که نام او در کنار نام تو جاى گرفته است.
خداوند فرمود: «صدقتَ یا آدم! إنّه لأحبّ الخلق إلىّ أدعنى بحقّه فقد غفرت لک، و لو لا محمّد ما خلقتک; اى آدم راست گفتى، به یقین محمد محبوبترین خلق به نزد من است و چون مرا به حق او خواندى، تو را بخشیدم و اگر محمد نبود تو را نمى آفریدم».
حاکم نیشابورى پس از نقل این حدیث مى گوید: «هذا حدیث صحیح الاسناد; این حدیث سندش صحیح است».(20)

3. توسّل به رسول خدا (صلى الله علیه وآله) پس از وفات

موارد متعددى از توسّل به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) پس از وفات آن حضرت(صلى الله علیه وآله) نقل شده است که براى اختصار تنها سه نمونه آن را ذکر مى کنیم:

الف) توسّل بلال بن حارث به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)

جمعى از محدّثان و عالمان معروف اهل سنّت مانند بیهقى، ابن ابى شیبه، ابن حجر و ابن کثیر و جمعى دیگر نقل کرده اند که در زمان خلافت عمر بن خطّاب مردم دچار قحطى شدند، مردى کنار قبر پیامبر(صلى الله علیه وآله)آمد و خطاب به آن حضرت گفت: «یا رسول الله! هلک الناس، استسق لاُمّتک ; اى رسول خدا! مردم از قحطى و خشکسالى در حال نابودى اند، براى امّتت طلب باران نما».
رسول خد(صلى الله علیه وآله) به خوابش آمد و گفت: «ائت عمر فاقرأه منّى السّلام وأخبره أنّهم مسقون، وقل له: علیک الکیس; به سراغ عمر برو و سلام مرا به او برسان و به او خبر ده که به زودى باران خواهد آمد; به او بگو: کیسه سخاوت و بخشش را بگشا».
آن مرد نزد عمر آمد و ماجرا را براى او بازگو کرد; عمر گریست و گفت: «یا ربّ، ما الو إلاّ ما عجزت عنه ; پروردگارا! من کوشش خود را کردم، ولى ناتوان بودم».(21)
ابن حجر مى نویسد: «سند این روایت که ابن ابى شیبه نقل کرده صحیح است» سپس مى افزاید: «نام کسى که این خواب را دیده، بلال بن حارث یکى از اصحاب رسول خد(صلى الله علیه وآله) است».(22)br /> ابن کثیر نیز پس از نقل این ماجرا مى نویسد: «و هذا إسناد صحیح; سند این روایت صحیح است».(23)
مطابق اعتقاد اهل سنت که سنّت صحابه را نیز حجّت مى دانند، در این ماجرا یک نفر از صحابه به نام بلال بن حارث کنار قبر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آمد و به آن حضرت توسّل جست و به صحابى دیگر نیز ماجراى خویش و خوابش را نقل کرد و او نیز وى را مورد سرزنش قرار نداد و با چماق تکفیر او را سرکوب نکرد و مال و جان و ناموسش را مباح نساخت.

ب) ابوایّوب انصارى در کنار قبر رسول خدا(صلى الله علیه وآله)

ححاکم نیشابورى و احمد بن حنبل و برخى دیگر از علماى اهل سنت نقل کرده اند که «مروان بن حکم» روزى از کنار قبر رسول خد(صلى الله علیه وآله) مى گذشت که مشاهده کرد مردى صورت بر قبر رسول خد(صلى الله علیه وآله)گذاشته است (و با آن حضرت نجوا مى کند); دست برد و گردنش را گرفت و گفت: «أتدرى ما تصنع; آیا مى دانى چه مى کنى؟» آن مرد پاسخ داد: «آرى (مى دانم چه مى کنم)». مروان نگاه کرد، دید آن مرد «ابوایّوب انصارى» (صحابى معروف رسول خدا) است. ابوایوب در ادامه گفت: «جئت رسول الله(صلى الله علیه وآله) و لم آت الحجر ; من به محضر رسول خد(صلى الله علیه وآله) آمدم، نه کنار سنگ» سپس افزود: «سمعت رسول الله(صلى الله علیه وآله). یقول لا تبکواعلى الدّین إذا ولیه أهله و لکن ابکوا علیه إذا ولیه غیر أهله; از رسول خد(صلى الله علیه وآله)شنیدم که مى فرمود: هر گاه امور دین به دست افراد شایسته و اهلش افتاد، براى دین گریه نکنید; ولى هر گاه به دست نا اهل (اشاره به مروان و مانند اوست) افتاد، گریه کنید!».(24)
ابوایّوب انصارى صحابى جلیل القدر مى داند که آمدن کنار قبر رسول خد(صلى الله علیه وآله)، مصداق شرفیابى به محضر آن حضرت است. او تفاوتى میان زمان حیات مادّى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و حیات برزخى آن حضرتنمى بیند و لذا صورت روى قبر مى گذارد و با آن حضرت به نجوا مى پردازد.
و آن سو، مروان بن حکم ـ دشمن رسول خد(صلى الله علیه وآله) و اهل بیت ـ قرار دارد که این صحنه را بر نمى تابد و به آن اعتراض مى کند که با جواب دندان شکن ابوایّوب مواجه مى شود.br />

ج) برکت قبر رسول خدا (صلى الله علیه وآله)

ددارمى (از علماى معروف اهل سنت) در کتابش در باب «کرامت هایى که خداوند نسبت به پیامبر(صلى الله علیه وآله)بعد از وفاتش داشته» نقل مى کند: در مدینه قحطى شدیدى آمده بود و مردم به نزد عایشه شکایت بردند و از او چاره جویى خواستند. عایشه گفت: «انظروا قبر النبى(صلى الله علیه وآله)، فاجعلوا منه کوىّ الى السماء حتّى لا یکون بینه و بین السماء سقف ; کنار قبر پیامبر بروید و سوراخى در سقف بالاى قبر قرار دهید تا آنکه میان قبر آن حضرت و آسمان مانعى نباشد (و آسمان دیده شود) و منتظر بمانید». مردم نیز به این دستور عمل کردند و در نتیجه باران بارید، به اندازه اى که پس از مدتى بیابان ها سبز شد و شترها (با استفاده از علوفه) چاق و فربه شدند».(25) آیا دستور عایشه چیزى جز توسل به پیامبر(صلى الله علیه وآله) براى نزول باران بود; لابد وهابى ها او را هم تکفیر مى کنند.

4. توسّل به دیگر اولیاى الهى

در منابع اهل سنت علاوه بر توسّل به پیامبر(صلى الله علیه وآله)، توسّل به اولیاى الهى نیز نقل شده است:

الف) توسّل به عموى پیامبر(صلى الله علیه وآله)

ددر صحیح بخارى، از انس نقل شده است که: «هر گاه در مدینه قحطى مى شد، عمر بن خطاب به عباس بن عبدالمطلّب متوسل مى شد و تقاضاى باران مى کرد. وى چنین مى گفت: «أللّهم إنّا کنّا نتوسّل إلیک بنبیّنا وإنّا نتوسّل إلیک بعمّ نبیّنا فاسقن ; خدایا، ما (در زمان خشکسالى در زمان رسول خدا(صلى الله علیه وآله)) به وسیله پیامبرمان به تو توسّل مى جستیم و تو ما را سیراب مى کردى و اکنون بهوسیله عموى پیامبر به تو متوسّل مى شویم، پس اکنون تو ما را سیراب کن». و بدنبال آن باران مى آمد و مردم سیراب مى شدند».(26)
آیا وهابى ها هر دو را تکفیر مى کنند؟!br />

ب) توسّل به قبر امام کاظم(علیه السلام)

خخطیب بغدادى از علماى معروف اهل سنت مى نویسد: ابوعلى خلال (م 242) مى گفت: «ما همّنى أمر فقصدتُ قبر موسى بن جعفر فتوسّلتُ به إلاّ سهّل الله تعالى لی ما اُحبّ ; هیچ گاه مشکلى برایم پیش نمى آمد، مگر آنکه آهنگ قبر موسى بن جعفر(علیهما السلام) مى کردم و به او توسّل مى جستم و آنگونه که من دوست داشتم مشکلم را خداوند بر طرف مى ساخت».(27)

ج) توسّل به قبر امام على بن موسى الرضا(علیه السلام)

ابن حبّان از دانشمندان اهل سنت و عالم رجالى معروف مى نویسد: «قبر على بن موسى الرض(علیه السلام)در طوس کنار قبر هارون الرشید قرار گرفته است و زیارتگاه معروفى است و من مکرر آن
را زیارت کرده ام»; سپس مى افزاید: «در مدتى که من در طوس
ساکن بودم، هر گاه مشکلى برایم پیش مى آمد، قبر على بن موسى الرض(علیه السلام)را زیارت مى کردم و (به برکت زیارت آن حضرت) رفع مشکلم را از خداوند طلب مى کردم که در اسرع وقت خواسته ام به اجابت مى رسید و گرفتاریم برطرف مى شد; من این مسأله را
ببارها تجربه کرده ام» در پایان مى گوید: «أماتنا الله على محبّة المصطفى و أهل بیته صلّى الله علیه وعلیهم أجمعین ; خداوند ما را با محبت مصطفى و خاندانش ـ که درود خدا و سلامش بر آنان باد ـ بمیراند».(28)

د) خاندان پیامبر وسیله نجاتند

شافعى ـ رئیس مذهب شافعیه ـ در اشعار خود خاندان رسول خد(صلى الله علیه وآله) را وسیله نجات خود مى داند، مى گوید:
آل النبیّ ذریعتی *** و هم إلیه وسیلتی
أرجو بهم اُعطى غداً *** بید الیمین صحیفتی
«خاندان پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) شفیع منند; آنها وسیله تقرب من به سوى خدایند; امیدوارم فرداى قیامت به سبب آنها نامه اعمالم، به دست راست من سپرده شود».(29)
پاسخ به یک پرسش   

ششم: پاسخ به یک پرسش

از روایات متعدد و ماجراهاى گوناگونى که نقل شد، به روشنى مى توان فهمید که مسلمانان به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و اولیاى الهى متوسّل مى شدند و آنها را واسطه بین خود و خدا قرار مى دادند و به آبرو و مقام آن انسان هاى پاک، خداوند حاجاتشان را بر آورده مى ساخت و مشکلات و سختى هاى آنان را بر طرف مى کرد، برخى از نمونه هاى یاد شده مربوط به حیات اولیاى الهى و برخى نیز مربوط به پس از مرگ آنان بود. اکنون جاى این سؤال است که آیا اولیاى الهى پس از
ممرگ نیز شاهد حال ما هستند و مى توانند همانند زمان حیات براى ما نزد خدا شفاعت کنند و دعا نمایند. آن چیزى که وهابیّت به شدّت به دنبال نفى آن است. آنها مى گویند پس از مرگ، آنها از حال ما خبرى ندارند. خداوند درباره پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى فرماید: «(إِنَّکَ مَیِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَّیِّتُون ); تو مى میرى و آنان نیز خواهند مرد».(30) لذا آن حضرت نیز مانند سایر مردم مى میرد و شخص مرده که از حال زندگان خبرى ندارد; در نتیجه توسّل به او جائز نیست.
البته همان طور که پیش از این گفته شد وهّابیت توسّل به پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اولیاى الهى را پس از مرگ شرک مى داند، ولى روشن نیست چطور توسّل به کسى که در زمان حیات به او جایز و مورد ترغیب است، ناگهان پس از مرگ تبدیل به کفر و شرک مى شود؟! اگر کسى این ذوات مقدس را مستقل در تأثیر بداند، چه در حیات و چه پس از مرگ مشرک است و اگر مستقل در تأثیر نداند و معتقد باشد آنان به اذن الهى، حاجات ما را بر آورده مى کنند و یا از خدا مى خواهند حاجات ما را بر آورده سازد، هرگز دچار شرک نشده است و اگر هم کسى معتقد باشد آنان پس از مرگ صداى ما را نمى شنوند و توانایى رفع مشکل و یا در خواست از خدا را ندارند، باید بگوید کسانى که چنین خواسته هایى از اولیاى الهى دارند، کارى عبث مى کنند، نه آنکه مشرک هستند. در حالى که خواهیم دید آنها داراى حیات برزخى هستند و سخنان ما را کاملا مى شنوند و این بیخبران بزرگترین جسارت را به ساحت قدس پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى کنند.br />

گزارش یک گفتگو

مناسب است در پاسخ به پرسش فوق گفتگوى خود را با یکى از خطباى وهابى که در حج 1427 قمرى (1385 ش) اتفاق افتاده بازگو نمایم.
پپس از اتمام اعمال حج روزى در مسجدى نزدیک محل سکونت ما در مکّه (منطقه عزیزیه شارع السّرور) به نام مسجد سیدالشهداء حمزة بن عبدالمطلب خطیبى پس از نماز ظهر براى نمازگزاران سخنرانى مى کرد. نخست پاداش هاى فراوان انجام حج و نقش آن را در بخشش گناهان برشمرد و روایات جالبى را بازگو کرد، پس از آن گفت: ولى این پاداش ها مربوط به کسانى است که مشرک نباشند، چرا که خداوند فرموده است: «(لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ ); اگر شرک بورزى به یقین تمام اعمال نیک تو حبط و نابود مى شود».(31)
هم چنین خداوند فرموده: «(مَنْ یُشْرِکْ بِاللهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللهُ عَلَیْهِ الْجَنَّة ); هر کس به خداوند شرک بورزد به یقین خداوند بهشت را بر او حرام خواهد کرد».(32)
سپس افزود: «هر کس که یا رسول الله، یا علىّ و یا ولىّ الله بگوید مشرک است!!». و در همین ارتباط سخنان زیادى گفت.br /> آن روز، سخنرانى وى طول کشید، روز بعد پس از نماز ظهر و سخنرانى هنگامى که آن خطیب مى خواست از مسجد خارج شود، به نزدش رفتم و پس از سلام و احترام، گفتم: شما دیروز در سخنرانى خود گفتید اگر کسى یا رسول الله و یا ولىّ الله بگوید مشرک است! آیا واقعاً معتقدید کسى چنین بگوید مشرک است؟ گفت: آرى.
گفتم: آیا نمى شود از رسول خدا خواست که به درگاه خدا براى ما استغفار کند؟
گفت: دلیلى نداریم که چنین عملى مجاز باشد!
گگفتم: به دلیل آیه قران که مى فرماید: (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَّلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوک فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَّحِیماً ) .(33)
گفت: این مربوط به زمان حیات پیامبر است، نه زمانى که از دنیا رفته است.br /> گفتم: اکنون سخن ما را نمى شنود؟
گگفت: نه! زیرا قرآن مى فرماید: (إِنَّکَ مَیِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَّیِّتُون) .(34)
گفتم: این آیه مى گوید: حیات مادى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) سلب شده است، ولى نفى مطلق حیات نکرده است. اضافه کردم: اولاً; قرآن مرگ را فناى مطلق نمى داند; از مرگ تعبیر به توفّى مى کند،(35) یعنى فرشتگان روح را به طور کامل از این جسم مى گیرند و حیات مادى بشر ادامه نمى یابد; ولى این به معناى بى خبرى مردگان از عالم ما نیست.(36) br /> ثثانیاً; آیا مقام شهداى احد نزد خدا برتر است یا پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)؟ پاسخ داد: پیامبر! گفتم: خداوند درباره شهداى احد مى فرماید: (وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِى سَبِیلِ اللهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ ) (37)خداوند آنان را زنده معرفى مى کند، البته به حیات برزخى; لذا پیامبر(صلى الله علیه وآله) که برتر از شهدا است نیز حىّ است.
بنابراین، عده اى از مسلمانان معتقدند آن حضرت الان نیز حىّ است و صدایشان را مى شنود و لذا از از آن حضرت مى خواهند براى آنها دعا کند و یا استغفار نماید; ولى شما معتقدید که آن حضرت پس از رحلت صداى ما را نمى شنود و هیچ ارتباطى با این عالم ندارد. حال اگر کسى با اعتقاد به اینکه رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) صدایش را مى شنود، به او توسّل جوید، آیا شما مجاز هستید که او را مشرک بخوانید!؟br /> ثالثاً; در پوسترى که در همین مسجد روى دیوار درباره فضیلت صلوات بر پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نصب شده است، روایاتى نقل شده است که مى رساند آن حضرت صداى ما را مى شنود. گفت: کدام روایات؟
گگفتم: ابوهریره از رسول خد(صلى الله علیه وآله) نقل مى کند: «صلّوا علىّ فانّ صلاتکم تبلغنى حیث کنتم; بر من صلوات بفرستید; چرا که صلوات و درود شما هر جا که باشید به من مى رسد».(38)
ذیل آن روایت نوشته شده: «رواه احمد و ابو داود و صحّحه الامام النووى ; احمد و ابوداود آن را نقل کرده اند و امام نووى آن را صحیح شمرده است».(39)br /> ااز این صریح تر، روایت دیگرى است که باز هم ابوهریره از رسول خد(صلى الله علیه وآله) نقل مى کند که فرمود: «ما من أحد یسلّم علىّ إلاّ ردّ الله عزّوجلّ إلىَّ روحی حتّى أردّ علیه السّلام ; هیچ کس بر من سلام نمى کند، جز آنکه خداوند روح مرا به من بر مى گرداند، تا سلام او را پاسخ گویم».(40) در ذیل این روایت نیز نوشته شده: «رواه احمد وابوداود باسناد صحیح; این روایت را احمد و ابوداود با سند صحیح نقل کرده اند».(41)
ادامه دادم که این روایت از کتب شما است و توسط اداره تبلیغ و ارشاد شما تهیه و با تصریح به صحت سند، چاپ و توزیع و در این مسجد نیز بر روى دیوار نصب شده است. این روایات به روشنى مى رساند که صلوات ما به پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى رسد و حتّى پاسخ مى دهد.br /> آن خطیب وهابى که خود را در پاسخ عاجز و ناتوان دید بجاى عذرخواهى شروع کرد به بد گفتن و توهین کردن که شما چنین و چنان هستید!!
آرى این است راه و رسم آنها هنگامى که در جواب عاجز مى شوند.
علاوه بر پاسخ هاى فوق مى توان این نکته ها را نیز افزود:
ررابعاً; همه مسلمانان در تشهد و سلام نماز خویش بر آن حضرت سلام مى کنند و مى گویند: «السلام علیک أیّها النبىّ ورحمة الله وبرکاته» اگر آن حضرت سلام ما را نشنود، سلام دادن به آن حضرت لغو خواهد بود.
عالمان اهل سنت نیز آورده اند: «حداقل در تشهد نماز چنین گفته شود: التّحیات لله، سلامٌ علیک أیّها النبىّ و رحمة الله و برکاته ...».(42)
در روایتى نقل شده است که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود: «إنّ لله ملائکة سیّاحین یبلّغونی عن اُمّتی السّلام; خداوند فرشتگانى دارد که (در زمین) به گردش مى پردازند و سلام امتم را به من مى رسانند».(43)
خامساً; قرآن کریم خطاب به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: «(فَکَیْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ کُلِّ أُمَّة بِشَهِید وَجِئْنَا بِکَ عَلَى هَؤُلاَءِ شَهِید ); حال آنها چگونه است، آن روز که براى هر امتى گواهى بر اعمالشان مى طلبیم و تو را گواه اینها قرار خواهیم داد».(44)

/ 21 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
وفادار

سلام علیکم یه چند تا سوال داشتم و می خوام یه کاری انجام بدهم می توانید تو این امر کمکم کنید شرمنده آخه خودم اطالاعات کافی ندارم در ضمن اگه بشه آدرس ایمیلتون واسم بگذارید تا از طریق چت هم بتوانم در ارتباط باشم آدرس ایمیل بنده shahrzadgavade@yahoo.com

علیرضا توکلی

باسلام به شمابرادربزرگوار. وتشکرفراوان ازبذل توجه شریفتان تحت توجهات حضرت باریتعالی قرارداشته باشید.

رفیق

سلام صبح بهشتیتون بخیر عیدتون مبارک.....[گل]

سمیرا

سلام با دو شعر از خودم آپم[گل]

مریم

سلام ممنون که سرزدید وب خوب وبا محتوایی دارید فقط کاش کوتاه تر می نوشتید موفق باشید والتماس دعا[گل]

خانه وخاطره ها

سلام و تشکر از حضورتان در وبلاگم. مطلب مفصل و بسیار خوبی بود. اتفاقا من خودم از کسانی هستم که به عینه در خواب یکی از اقوام خبر سلامتی من داده شد در شب ولادت امام حسن مجتبی(ع) و در بیداری به حقیقت پیوست و من از یک بیماری خطرناک رها شدم و مدتهاست برای بعضی دوستان بیمارم هم با توسل به ایشان که کریم اهل بیت هستند چندین مورد از بیماران شفا پیدا کردند. مدتهاست به ایشان ارادت مخصوصی پیدا کردم و برایم بسیار عزیز هستند. عبادات قبول حق

سلام ممنون که به وبلاگم سر زدید می شه مشکلم را براتون به صورت نظر خصوصی بذارم و شماهم جوابمو توی وبلاگ خودم به صورت نظر خصوصی بدید؟

نسیم

سلام حاجی...امشب ما بدبختارو دعا کن...

سمیرا

سلام آپـــــــــــم آپـــــــــــــــــــــم اپـــــــــــــــــــــــــــــــم آپـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

مریم

سلام امشب سر مهربان نخلى خم شد،،، در کیسه نان بجاى خرما غم شد/ در کنج خرابه ها زنى شیون کرد ،،، همبازى کودکان کوفه کم شد التماس دعا